X
تبلیغات
آشپزی لیدی الهام
سلام عزیزان، ضمن خوش آمدگویی به اطلاع میرساند:

     جهت دسترسی آسان تر به کلیه مطالب این وبلاگ، می توانید از " آرشیو موضوعی" واقع در سمت راست صفحه استفاده نمائید.

      جهت آشنایی بیشتر با شهر تبریز می توانید از موضوع "معرفی رستوران ها و کافی شاپ های تبریز" استفاده نمائید.


دوستان عزیزم اگر سوالی دارید و یا مطالب نیاز به پاسخگویی دارد، لطفاً حین نوشتن نظر، از گزینه "پیام خصوصی" استفاده نفرمائید، چون متأسفانه در "پیام خصوصی" امکان پاسخگویی وجود ندارد.

                                                                        با تشکــــــــر



تاريخ : یکشنبه 1392/02/01 | 16:13 | نویسنده : لیدی الهــام |

باقالی پلو، جزء پلوهای مخلوط  و مجلسی است، که هم با گوشت، ترجیحاً گوشت ماهیچه و هم با مرغ سرو میشود. تهیه این پلو را نگه داشته بودم تا با باقالی تازه بپزم و در وبلاگ قرار دهم. ولی در رژیم شماره دو، روزهای دوشنبه برای نهار باقالی پلو دارم و از طرفی چون فعلاً فصل باقالی مرغوب تبریز نرسیده است، از باقالی فریز شده استفاده کردم. حیفم آمد که این پلوی خوشمزه را در وبلاگ قرار ندهم.

متأسفانه عکس مراحل کار، سهواً  از دوربین پاک شد. ولی با توضیحات حدالامکان دقیق نوشته ام.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1392/02/30 | 22:46 | نویسنده : لیدی الهــام |

اسم این غذا کلم سنگ پلو یا کلم قمری پلو هست. این غذا را مادربزرگ مادریم که بهش ''آنا'' (به زبان ترکی‌ یعنی‌ مادر) می‌گفتیم درست میکرد.هیچ جای دیگه این غذا را ندیدم و نخوردم. برای هر کسی‌ هم تا حالا درست کردم همیشه گفته بار اولش هست این غذا را دیده و خورده.

مادربزرگ و خانوادش مهاجر بودند. از شهری به اسم ''گنجه'' ( که مطمئنم همه اسمشو شنیدید) در ''آذربایجان روسیه'' با پای پیاده به تبریز مهاجرت اجباری کردند. آنا در جوانیش مدتی‌ در شیراز زندگی‌ کرده بود و فارسی بلد بود. کمتر کسی‌ از هم سنینش را  دیدم که فارسی بلد باشه. حالا نمیدونم این غذا را از شیرازی‌ها یاد گرفته بود یا از مادرش.

هر وقت پیش مادرم باشم و از من بپرسه که فردا ناهار چی‌ بذارم؟ جوابم آماده هست ''کلم سنگ پلو''. گاهی مادرم دادش در میاد که ''فقط اینو بلدی پیشنهاد بدی؟'' هر وقت هم به اصطلاح بخواد بهم حال بده این غذا رو درست میکنه. 

مادرم هرگز ادعای آشپزی نداره و خودشو آشپز خوبی‌ نمیدونه و در مورد غذا‌ها زیاد اظهار نظر نمیکنه.  ولی‌ به نظر من بهترین آشپز دنیاست و همیشه غذا هاش به من می‌چسبه. خیلی‌ با غذا هاش راحت هستم.  همیشه همه چیزش اندازه هست، نمکش، روغنش، ترشیش و یا تندیش. این پلو رو خودم بارها درست کردم اما پلوی مادرم یه چیز دیگه می‌شه.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1392/02/28 | 21:1 | نویسنده : لیدی پریسا |

در پست "توت فرنگی با کرم شانتی" به پنج روش شیرین کردن توت فرنگی اشاره کرده بودم. در اینجا به یک روش دیگر اشاره می کنم. این روش هم خوشمزه است، هم خیلی آسان و هم به نوعی روش استتار برای توت فرنگی هایی است که خیلی شیرین و یا خوشرنگ نیستند. البته در این روش، توت فرنگی ها حتما باید گوشتی و سفت باشند. این توت فرنگی های روکش شده به تنهایی نوعی دسر، و یا مناسب برای تزئین انواع کیک و دسر محسوب می گردند.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/02/27 | 14:24 | نویسنده : لیدی الهــام |

این کیک کاملا وگان هست. یعنی‌ بدون شیر حیوانی و تخم مرغ. دستورشو از وبلاگ اشپزخانهٔ گیاهی سیمین برداشتم. کاملا از مزّه و قیافه‌ش راضی‌ هستم.

این تکّه خامه هم گیاهی هست، با کارامل :)




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/02/27 | 0:35 | نویسنده : لیدی پریسا |

امروز ظهر رفته بودم برای ثبت نام یک کلاس نرم افزار، کلاس قرار بود دو هفته ای شروع بشود ولی نزدیک یک ماه و نیم بود که خبری از آموزشگاه نبود و گوش شیطان کر بلاخره دیروز زنگ زدند که بدو بیا برای ثبت نام کامل که کلاس داره شروع میشه. برگشتنی چشمم خورد به توت فرنگی های گوشتی درون یک کاسه یکبار مصرف. اولش نمیخواستم بگیرم، چون اخیراً توت فرنگی هایی که درشت و گوشتی اند شیرین نیستند و شیرین ها هم کمی ریزه میزه و آبکی اند. ولی خب شکر خدا برای هر مشکلی، انواع و اقسام راه حل ها وجود دارد.

برای شیرین کردن توت فرنگی قطعاً چند روش خوب وجود دارد، که اغلب همگی استفاده می کنیم. به چند مورد از آنها اشاره می کنم.

1-     تبدیل کردن توت فرنگی به یک دسر (مثل پودینگ از طریق پوره کردن آن)، تبدیل کردن به یک کیک (از طریق تکه تکه کردن آن)، تبدیل کردن به شیر توت فرنگی، میلک شیک توت فرنگی و یا اسموتی توت فرنگی (از طریق پوره و یا تکه تکه کردن آن) و تهیه ماست میوه ای (از طریق برش دادن و مخلوط کردن آن با ماست چکیده شیرین) روش خوشمزه ای است ولی لذت عمیق گاز زدن توت فرنگی درحالیکه کمی از آبش روی لب جاری میشود، در این روش وجود ندارد.

2-     الک کردن پودر قند و یا پاشیدن شکر بر روی آن. این کار هم روشی مناسب و کاربردی است ولی باعث میشود که توت فرنگی کمی آب بیندازد. یعنی دانه های شکر برای آب شدن، آب توت فرنگی را به خود جذب می کنند و به اصطلاح توت فرنگی آب می اندازد.

3-     تهیه سالاد میوه، یعنی مخلوط کردن توت فرنگی با سایر میوه های ترش مثل کیوی یا شیرین مثل موز. روشی خوب و رژیمی. ولی در این روش بایستی از سایر میوه ها استفاده کرد. میوه دیگری بجز آلوچه در یخچال نبود و لذا این روش به درد من نخورد.

4-     تهیه مربا یا مارمالاد از توت فرنگی. این روش هم بسیار قابل توجه است و از این طریق می توان در تمامی طول سال به این میوه دوست داشتنی دسترسی داشت. میل کردن این مربا یا مارمالاد با کره واقعاً دلچسب می باشد.

5-     ولی من این روش کلاسیک را انتخاب کردم. "توت فرنگی در معیت کرم شانتی". روشی بسیار آسان و خوشمزه.در این روش ابتدا ظرف حاوی توت فرنگی و کرم شانتی را می بوییم و از بویشان لذت می بریم. بعد توت فرنگی ها را با کلاهک سبزشان برمیداریم، به کرم شانتی آغشته می کنیم و در دهان مبارک قرار می دهیم و از لذت گاز زدن توت فرنگی و احساس طعم شیرین کرم شانتی لذت می بریم.

نکته: من با زبان فرانسه آشنایی ندارم. لذا اگر تلفظ اسمی را اشتباه نوشتم، لطفاً در نظرات ذکر کنید تا تصحیح کنم.

کرم شانتی چیست: Crème Chantilly

کرم شانتی در واقع نام دیگر "خامه زده شده و فرم گرفته" می باشد. تفاوت سیستماتیکی مابین "خامه فرم گرفته" و "کرم شانتی" وجود ندارد. برخی نویسندگان آشپزی خارجی مابین این دو تفاوت قائلند و معتقدند که کرم شانتی شیرین است ولی خامه فرم گرفته شیرین نمی باشد. ولی در کل، اغلب نویسندگان آشپزی این دو واژه را بدون مد نظر قرار دادن شیرین بودن و یا نبودن، مترادف هم در نظر می گیرند.

به نادرست و بدون در دست داشتن مدارک، اختراع کرم شانتی برای اولین بار به سرپیش خدمت فرانسوی هتل "قصر شانتیلی شهر شانتیلی فرانسه" (Château de Chantilly) به نام آقای فرانسوا واتل ( Francois Vatel ) در اواسط قرن هفدهم میلادی نسبت داده می شود.

ولی در اصل واژه "شانتیلی"، در ارتباط با خامه فرم گرفته در اواسط قرن هیجدهم میلادی می باشد. در واقع واژه "شانتیلی" برای اولین بار در اواسط قرن هیجدهم میلادی با واژه خامه به کار برده شد. این اتفاق زمانی روی داد که بارونس Baronne d'Oberkirch در منزل Hameau de Chantilly ، در هنگام نهار از خامه ای که در آن خانه تهیه و سرو شده بود، تعریف و تمجید کرد. البته آن را "کرم شانتی" ننامید.

واژه های "crème Chantilly", "crème de Chantilly", "crème à la Chantilly", or "crème fouettée à la Chantilly" در قرن نوزدهم میلادی بسیار مصطلح شد. در سال 1806 میلادی در اولین نسخه کتاب آشپزی "الکساندر ویارد"  A[lexandre] Viard به نام "آشپز سلطنتی" Le Cuisinier Impérial، به واژه "فرم گرفته" و یا "کرم شانتی" اشاره نشده بود ولی در چاپ سال 1820، هم از واژه "خامه فرم گرفته" و هم از "کرم شانتی" استفاده شده بود.



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1392/02/26 | 20:13 | نویسنده : لیدی الهــام |

این کوکو را برای اولین بار سالها قبل (احتمالاً در مقطع راهنمایی، شاید هم اوایل دبیرستان بودم) در رستوران "آذرآب" واقع در جاده "شاه گوئلی"، به عنوان پیش غذا خورده بودم. البته ماکارونی، فرمی نبود و با ماکارونی ساده (اسپاگتی) تهیه شده بود. آن زمانها این رستوران به تازگی افتتاح شده بود، شاید غذاهای اصلی و کبابهایش به پای رستورانهای قدیمی تبریز نمی رسید و همه گله داشتند که برنج غذاهایش کم است، ولی سلف سرویسش شامل انواع پیش غذاها و دسرهای خیلی شیک و مجلسی بود.

قبلاً این کوکو  را با دستورهای مختلفی دو سه بار پخته بودم بد نبود. ولی چون مامان و پرستو رابطه خوبی با ماکارونی ندارند، نسبتاً بی میل خورده بودند و هربار که میخواستم تهیه کنم، با زبان بی زبانی سعی می کردند که مانع از این کار شوند. ولی من با این ایما و اشاره ها از رو  بُرو نیستم که!

یکی دو روز قبل در وبلاگ "آشپزخونه مادربزرگ و تبسم" (که مدیر وبلاگ، بانوی هنرمندی به نام سرکار خانم شهناز خانم عزیزم می باشند) چشمم خورد به کوکوی ماکارونی. به محض دیدن مواد، متوجه شدم این کوکویی است که علیرغم داشتن پاستا/ماکارونی فرمی، مامان و پرستو عاشقش خواهند شد. چون ما رابطه عاطفی عمیقی (!!!)  با شیر، تخم مرغ، خامه، کالباس، قارچ، فلفل دلمه ای و پنیر موزارلا/پیتزا داریم.

صبح خوش خوشان رفتم پیاده روی. برگشتنی یکی دو قلم از موادی که تمام کرده بودیم را خریدم. زنگ زدم به خاله ناهید عزیزم و دخترخاله نیلوفر گلم که یک تُک پا تشریف بیاورند برای نهار و از این کوکوی خوشمزه مستفیض گردند. ولی متأسفانه کار داشتند و نتوانستند که بیایند. انشاالله دفعه بعد.

خلاصه بعد از بارها تلاش مذبوحانه (!) جهت علاقه مندسازی مامان و پرستو به این کوکو، و با سرلوحه قرار دادن این بیت از سعدی شیرازی که «نابرده رنج، گنج میسر نمی شود/ مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد » (این بیت کوچولو رو داشته باشید چون کمی راجع به آن صحبت خواهم کرد) در آشپزی خود و اینکه آدم باید از رو نره، نه تنها آنها را به این کوکو علاقه مند کردم، بلکه شیفته عطر و مزه آن شدند. خدایا شکرت که نمردم و این روزها را دیدم!

به این کوکو می توان از سه زاویه دید نگاه کرد:

 از طرف خورنده: خوشمزه، خوش عطر و نرم.

از طرف بیننده: شیک و مجلسی، و اینکه یعنی توش چیه؟!

و از دیدگاه پزنده: آخیش! آسان و بی دردسر.

با مد نظر قرار دادن سه دیدگاه فوق، در نظر دارم برای افطاری امسال به عنوان یکی از پیش غذاها تهیه کنم.

*******************************************************

در خصوص بیت نابرده رنج، گنج میسر نمی شود/ مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد:

چند روایت هست در خصوص بیت دوم:

به نقل از خبرگزاری فارس، دو برادر بودند با نام های "مزدک" و "مزدان". "مزدک" بسیار کوشا و خوش قلب بود و "مزدان" بسیار تنبل و بدجنس.

این دو برادر به 18 سالگی که رسیدند پدر که به دنبال جانشین و وارث لایقی برای خود بود گفت: «من به هر دوی شما قطعه زمینی میدهم تا بروید و کار کنید هرکس که محصول بهتر و بیشتری آورد او جانشین من و مالک بقیه دارایی های من خواهد بود». هر دو برادر به سوی زمین ها رفتند و اما "مزدک" روزها سخت کار میکرد و شب ها برای طول عمر پدر دعا میکرد.

اما "مزدان" روزها پیوسته در حال خوشگذرانی و شب ها در خیالات املاک پدر بود و نقشه برای خرج کردن ثروتش.

یکسال گذشت و وقت سرکشی به کار پسرها رسید.

"مزدان" که در یک سال گذشته هیچ کاری نکرده بود به چه کنم چه کنم افتاد و به فکر نقشه ای افتاد. برادر را کشت و به پدر گفت که گرگ او را خورده است.

پدر اما میدانست که گرگ های منطقه، در تابستان به کوهستان میروند، لذا "مزدان" را از ارث محروم و او را از خانه بیرون کرد.

"نابرده رنج گنج میسر نمی شود "مزدان" گرفت جان برادر که کار کرد".

 

البته در مورد مصرع دوم، بین ادبا اختلاف است.

بعضی "که کار کرد" را سوالی میخوانند و این معنی را برداشت میکنند که:

مزدک کشاورزی کرد و مزدان برادرش را کشت. انصافا چی کسی کار کرد؟

*اما دو گروه هستند که برداشتی نزدیک به هم دارند، اما بر سر معنی کلمه "که" اختلاف نظر دارند .

گروهی میگویند "که" در اینجا به معنی "زیرا" به کار رفته است.

و عده ای میگویند "که" به معنی "کسی که" استفاده شده است.

معنی مصرع دوم با برداشت گروه اول : مزدان به علت اینکه برادرش کار کرد و خودش کار نکرد او را کشت.

برداشت گروه دوم: "مزدان" برادری را کشت که کار کرده بود.

در این بین، نظر گروه نخست که راجع به کار حقیقی سوال پرسیده بود منطقی تر به نظر میرسد.




ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1392/02/25 | 20:10 | نویسنده : لیدی الهــام |
امروز نتایج اولیه تحصیلات تکمیلی (دوره کارشناسی ارشد سال 92) را با یادآوری پرستو چک کردم. از اینکه با رتبه ای نسبتاً خوب در "مجموعه مدیریت" مجاز به انتخاب رشته شده ام خیلی خیلی خوشحال شدیم. (شادی من و پرستو را می توانید این پائین ببینید!!! مامان هم پشت دوربینه و داره از ما دو نفر عکس میگیره!!!)

گرچه از مهر 92 در مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت بازرگانی وارد دانشگاه پیام نور تهران می شوم، ولی خب قبولی از دانشگاه سراسری قطعاً لطف بیشتری دارد. کاش که قبول شوم.

دوستان لطفاً در این خصوص مرا از دعاهای خوبتان بی نصیب نگذارید.



تاريخ : سه شنبه 1392/02/24 | 21:35 | نویسنده : لیدی الهــام |

این پست، در خصوص طرز تهیه "سو بورگی" ترکیه ای هست به همراه یک اشانتیون (!!!!!!!) بعداً خواهید دید که چیست.

در ابتدا در خصوص سه موضوع صحبت خواهیم کرد:

*اول اینکه "خمیر یوفکا" چیست؟

**دوم اینکه "بورک" چیست؟

 ***و سوم اینکه "سو بورگی" چیست؟

*خمیر یوفکا یا نان یوفکا: (Yufka (Sac Ekmeği

یوفکا نوعی نان یا خمیری متعلق به آشپزی کشور ترکیه می باشد. که بسیار نازک و گرد است که تا حدودی شبیه نان لواش می باشد ولی بسیار نازکتر. این خمیر از آرد گندم، آب و نمک تهیه شده است و قطری حدود 40 الی 50 سانتی متر دارد.

خمیر را پس از تهیه و ورز دادن، حدود نیم ساعت استراحت می دهند. سپس آن را به چانه های 150 الی 200 گرمی تقسیم می کنند و با نوعی وردنه نازک (Oklava) به شکل یک خمیر نازک در می آورند. خمیر مرغوب بایستی بدون وجود هرگونه پارگی چنان نازک باشد که اگر در پشت خمیر نوشته ای قرار گیرد، بتوانیم از این سوی خمیر به آسانی بخوانیم. (شاید سریال کمدی-اجتماعی ترکیه ای "داماد خارجی"(Yabancı Damat)  را که سالها قبل پخش میشد را دیده باشید. به جز موضوع اصلی سریال (داستان عشق یک دختر ترک به نام نازلی و پسری یونانی به نام نیکو و تلاششان برای ازدواجی که مورد تأیید خانواده ها نبود) ، دو خانواده بودند که در شهر Gaziantep (شهری که شاید مشهورترین باقلوای دنیا را دارد)، نسل اندر نسل باقلوا درست می کردند و  دو مغازه روبروی هم داشتند، دعوا بر سر این بود که کدام یک از این دو اصناف مشهور، یوفکا های باقلوای نازکتری درست می کنند. سریال واقعاً جالبی بود.

خمیر یوفکای باز شده را به مدت دو الی سه دقیقه، روی ورقه گرد فلزی به نام "ساج" بر روی حرارت می پزند. سپس آن طرف دیگر نان را نیز می پزند. البته نان چندان تغییر رنگ نمی دهد.

بعد از پخت، مواد مقدار کمی رطوبت دارد و هر چقدر رطوبت آن کمتر باشد، عمر یوفکا طولانی تر بوده و می توان به مدت زمان طولانی تری آن را نگهداری کرد.  قبل از مصرف یوفکا را با آب گرم اسپری می کنند، روی آن را با پارچه ای (ترجیحاً از جنس کتان) می پوشانند و ده الی دوازده دقیقه قبل از مصرف استراحت می دهند.

سپس با آن انواع و اقسام باقلواها، غذاها و پیش غذاها را در شکلهای مختلف تهیه می نمایند. انشاالله به مرور زمان پستهایی از این قبیل خواهیم داشت.


** بورک چیست؟

"بورک" به نوعی از غذا اطلاق می شود که متعلق به کشور ترکیه می باشد. این قبیل غذاها در طباخی امپراتوری عثمانی از لذتهای مشهور و مورد پسند بود. در "کشور های حوزه بالکان" (همچون رومانی، آلبانی، صربستان، کرواسی، بوسنی و هرزگوین، مقدونیه، بلغارستان و یونان) نیز استفاده از این غذا رواج دارد.

ماده اصلی این نوع غذا، خمیر "یوفکا" می باشد. بسته به علاقه می توان از پنیر، گوشت چرخ کرده، اسفناج و سایر سبزیجات درون آن استفاده کرد.

 

***"سو بورگی" یا SU BÖREĞİ:

این بورک به این علت "سو بورگی"، ("سو" به ترکی به معنای "آب") نامیده میشود چون خمیر یوفکا قبل از استفاده یا درون آب کمی آبپز می گردد و یا با آب کاملاً اسپری می گردد.

این بورک در ترکیه به عنوان صبحانه یا عصرانه (همراه با چای ساعت 5 عصر) سرو می گردد. در آنجا مغازه هایی وجود دارند که صرفاً بورک می فروشند و همیشه خدا هم شلوغ هستند، بخصوص صبح ها. این "بورک" را اغلب با یک استکان کمرباریک (یا یک فنجان) چای سرو می نمایند.

در تهیه این بورک اغلب از پنیری به نام Lor استفاده می شود. این پنیر غلیظ و نرم است.

 



نکته مهم: (سه شنبه 24/02/1392)
امروز لیدی پریسا برام پیام گذاشتند و گفتند که "سو بورگی" که من درست کردم ورژن اورجینال نیست. شایان ذکر است که لیدی پریسا بیش از ده سال در ترکیه زندگی کرده اند و اطلاعاتشون در خصوص غذاهای ترکیه ای بالاست.
گفتند که بایستی یوفکا را جوشاند بعد با مایعی متشکل از شیر و تخم مرغ لایه ها را خیس کرد و مابقی را هم روی لایه بالایی ریخت. فکر می کنم چیزی که لیدی پریسا گفتند کاملاً صحیح باشد و این بورگی که به این روش تهیه میشود قطعاً خوشمزه تر خواهد بود. این موضوع را جهت اطلاع دوستان اینجا نوشتم. گرچه بورگی که پخته بودم خیلی خوشمزه بود و این بورگ به این روشی که من تهیه کرده ام نیز تهیه میشود ولی دفعه بعد به طریقه اورجینال لیدی پریسا تهیه خواهم کرد.



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1392/02/24 | 2:39 | نویسنده : لیدی الهــام |


"خیابان آبرسانی" یکی از خیابانهای شلوغ شهر تبریز است که یک رو گذر، ایستگاه خطوط BRT و ایستگاه های تاکسی به 3 سمت خود (یعنی به سمت دروازه تهران، شهرک باغمیشه/شهرک رشدیه و چهارراه نصف راه)  دارد و پر است از انواع فروشگاهها، چند مرکز خرید بزرگ همچون اسکان، برج سفید و مجتمع تجاری بلور و گلدیس، پاساژها (همچون صدف، ونک و نی نی سالن)، آموزشگاههای کلاسهای کنکور، تحصیلات تکمیلی، زبان، کامپیوتر، حسابداری، بانکها/مؤسسات مالی و اعتباری/و قرض الحسنه متعدد، دفاتر برخی شرکتها، دفترخانه ها و غیره. در این منطقه دو هتل به نامهای "هتل بین المللی تبریز" و "هتل گسترش" نیز واقعند.

این خیابان به علت مجاورت با "دانشگاه سراسری تبریز" پر است از نسل جوان و در کل، خیابانی شاد است. می توان جمع های مختلف دوستان و صدای صحبت و خنده شان را در پیاده روهای شلوغ این خیابان به آسانی شنید.

من علاقه فراوانی به "مرکز خرید اسکان" واقع در این خیابان دارم. هر مرکز خرید دیگری هم افتتاح شود، برای من اسکان حرف اول را در تبریز میزند. چند فروشگاه وجود دارند که من مشتری دائمی وسایل با کیفیت آنها هستم و از تک تک وسایلی که از آن فروشگاهها تهیه می کنم همیشه راضی بوده ام.

بعد از خرید یا بعد از کلاس، دل آدم میخواد که با خواهر و یا دوستش در جایی بنشیند و گپی بزند و در حالیکه فست فود یا نوشیدنی میل می کند، خستگی در کند. من و پرستو اغلب به "لابی هتل تبریز" می رویم و از محیط آرام و نسبتاً مناسب آنجا لذت می بریم. ولی خدا آن روز را نیاورد که در آنجا یک جلسه کاری باشد. مغز آدم از شنیدن حرفهای بی سر و ته، تکراری و لاف زنی های با صدای بلند بعضی آقایان برخی با ریش و سبیل، برخی کت و شلواری و گاهی کراواتی سوت می کشد، صدای فن لپ تاپ هم که بماند.

"فست فود و کافی شاپ هتل گسترش" هم خیــــــــــــــــــــلی شلوغ است و گرچه از لحاظ کیفیت بد نیست ولی خدمات چندان مطلوبی ندارد و بیش از حد پر رفت و آمد است.


در خصوص کافی شاپ کافینو:

پرستو از وجود کافی شاپ جدید کوچکی به نام "کافینو" واقع در "خیابان آبرسانی، نرسیده به مرکز خرید اسکان، داخل کوچه اسکان 2 " خبر داد.  امروز عصر که می خواستیم هوایی بخوریم، سری به آنجا زدیم.

به اقتضای سنم به محیط های دانشجویی و جوان پسند رفت و آمد چندانی ندارم ولی اینجا فرق می کرد. وارد کافی شاپ که میشدی با کارکنان جوان، مؤدب، شاد و بشاش روبرو میشدی و یاد دوران دانشجویی کارشناسی خودت می افتادی.

مکان دو طبقه بود. در طبقه همکف دو میز چهار نفره و 3 میز دو نفره وجود داشت. طبقه دوم را ندیدیم. بعداً می گویم چرا.

جالبترین قسمت "اجرای موسیقی زنده با گیتار و آهنگهای ملایم مجاز" بود. گرچه با آهنگهای ایرانی آشنایی چندانی ندارم ولی موزیک با کلاسی بود و خواننده صدای دلنشینی داشت.


شرح کامل: در ادامه مطلب




ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1392/02/22 | 22:21 | نویسنده : لیدی الهــام |
چند وقتی بود که با پرستو تبادل نظر می کردیم که آیا رستوران ها، سفره خانه ها، فست فودها و کافی شاپ های تبریز را با دید یک مشتری فهیم در وبلاگ معرفی کنیم یا خیر. البته این مبحث بیشتر به درد همشهریان عزیز تبریزی و همینطور مسافران عزیزی که میهمان این شهر می شوند می خورد. اوایل مردّد بودیم ولی فکر کردیم که چنین مبحثی شاید خالی از لطف نباشد. البته از یک جهت خیلی تأسف میخوریم و آن این است که از مابین اینهمه جایی که تا به حال رفته ایم هیچ عکسی در دست نیست. ولی نیمه پر لیوان این است که شاید بهانه ای باشد تا در این روزهای خوب بهاری بیشتر بگردیم.

البته قطعاً این کار ضوابط خاص خود را دارد. اول اینکه باید از مدیریت آن مکان در خصوص معرفی اجازه بگیریم. دیگری اینکه به حق طبیعی هر مشتری که احساس راحتی در مکان است نهایت احترام را بگذاریم و طوری عکس بگیریم که هیچ مشتری معذب نشود. سوم اینکه اطلاعات مختصری در خصوص مکان را از مدیر رستوران یا کافی شاپ بگیریم.

ولــــــی مهمترین مسأله این است که: در خصوص یک مکان، نظر من شاید با نظر دیگری تفاوت داشته باشد. لذا در صورت تمایل نظرات شخصی من و پرستو را بخوانید ولی تصمیم گیری نهایی با خود شماست.

نکته مهم: برای اجتناب از ایجاد نوع مشکل ناخواسته، آرم یا نام رستوران را بر روی تک تک تصاویر مربوط به آن مکان درج خواهم نمود.



تاريخ : یکشنبه 1392/02/22 | 21:56 | نویسنده : لیدی الهــام |

امروز مهمون داشتم و تصمیم گرفتم یه غذای خوب درست کنم که دور هم بخوریم. از دیروز برنج خیس کرده بودم و تصمیم داشتم حتما پلو درست کنم. اما نمیدونستم چه پلویی. بنابراین رفتم وایستادم جلوی یخچال و هر چی‌ سبزیجات بود در آوردم. از فریزر یک نون لواش، و از قفسهٔ ادویه چند جور ادویه، بادوم هندی و بادوم کاج که چند روز قبل یک همکلاس کره‌ای بهم داده بود.

و با اینا یه پلوی خوب درست کردم. اینم عکسش‌! 

در مورد اسم غذا زیاد فکر کردم. چیزی به ذهنم نرسید که حق مطلب را ادا کنه. دوستم در حین خوردن غذا چندین بار به ترکی‌ گفت: ''  '' Super olmuş

( یعنی‌ عالی‌ شده.)

 فکر کنم همین اسم خوبه: سوپر پلو!



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1392/02/21 | 23:45 | نویسنده : لیدی پریسا |

دقیقاً نمی دانم که علاقه وافر دخترخانمها به رنگ صورتی از کجا نشأت می گیرد؟ به جز تُن های مختلف رنگ صورتی که طبیعت به انسان ارزانی داشته است، هر مصنوع دست بشری را نیز می توان به رنگ صورتی تصور کرد. از پوشاک و لوازم آرایشی و بهداشتی گرفته تا مبلمان منزل. گستره اش حتی تا تکنولوژی روز دنیا همچون تلفن همراه و لپ تاپ و سایر هم رسیده است.

البته در دنیای جدید این رنگ دیگر مختص خانمها هم نیست. امروزه در خیابان می توانیم پسران جوان اغلب دانشجو با ته ریش و چهره مردانه با یک پیراهن، تی شرت و یا شلوار جین صورتی رنگ هم ببینیم و این بسیار عالی است که همه چیز فارغ از حاکمیت جنسیت باشد.

به نظر من این رنگ به آسانی قادر است چرخه اقتصاد را بچرخاند. در اینجا به مواردی چند در خصوص واژه صورتی اشاره می نمایم:

*در گیاهان: شکوفه های گیلاس بهاری صورتی رنگ است. این رنگ تداعی کننده بهار بخصوص در کشور ژاپن می باشد. مطمئناً همه ی ما تصاویری از آن درختان غرق در شکوفه ی صورتی را در کانالهای پخش فیلمهای مستند و یا حداقل در برخی تقویم های دیواری دیده باشیم.

*در حیوانات: در پرندگانی همچون فلامینگو، در پستاندارانی همچون خوک، فیلهای سفید آسیای جنوبی (که در اصل به نوعی صورتی رنگند)، دلفینهای صورتی که نوعی دلفین آبهای شیرین (رودخانه ها) هستند و به کرّات در کانال "نشنال جئوگرافیک" دیده ایم.

*در طبیعت بی جان: برخی ماسه سنگها، برخی سواحل همچون ساحل "جزیره بزرگ سانتا کروز فیلیپین"، و حتی آسمان قبل از غروب، گاهی به رنگ صورتی در می آید.

*پوشش رسمی فارغ التحصیلی دانشگاهی فرانسه: برای 5 رشته تحصیلی (یعنی رشته های هنر، فنی و مهندسی، علوم پزشکی، حقوق و الهیات) پنج رنگ متفاوت می باشد. رنگ صورتی سمبل فارغ التحصیلان رشته های پزشکی می باشد. این شنل ها را اغلب در فیلمهای کمدی-عشقی-سرگرمی فرانسوی که جوانان مخاطب آن هستند دیده ایم.

*دیدن فیل صورتی: (Seeing Pink Elephants) حسن تعبیری برای توهم ناشی از مستی است. در کارتونهای انیمیشنی والت دیزنی، زمانیکه شخصیت کارتونی به صورت تصادفی مست می شود، نوعی فیلهای صورتی دور سر او به پرواز و گردش در می آیند مثلاً در کارتون "دامبو، فیل پرنده". آن زمانها که بچه بودم نمی دانستم که منظور چیست.

*در تقویم: در تقویم خورشیدی کشور تایلند، روزهای سه شنبه با رنگ صورتی نوشته می شود. هر کسی هم در روز سه شنبه به دنیا بیاید، رنگ صورتی را به عنوان رنگ شانس خود می پذیرد. حتی رنگ صورتی در سررسیدهای شمسی ما ایرانی ها  نیز برای خود به آسانی جا باز کرده است.

*در صنعت پوشاک: رنگ صورتی، نشانگر مارک تجاری (Victoria’s Secret) می باشد. با مانکن های فرشته روی این مارک تجاری ، اغلب همگی آشنائیم.

*در دنیای لوازم آرایشی و بهداشتی: خانم مری کی اش (Mary Kay Ash) ، مالک شرکت لوازم آرایشی و بهداشتی Mary Kay آمریکا، در سال 1968 پس از خریداری اتومبیل کاتیلاک صورتی، این رنگ به مارک تجاری شرکت بزرگ او تبدیل شد.

*در آموزش و پرورش: مدیر مدرسه ابتدایی Mira loma در سانفرانسیسکوی کالیفرنیا، به نام آقای "ران ماچادو" اعلام کرده بود که اگر دانش آموزان مدرسه او " عملکرد علمی مدرسه" را به امتیاز 55 برسانند او موهایش را مدل موهاک (مدل تاج خروسی) صورتی رنگ خواهد کرد. دیدن مدیر با موهای صورتی چنان شوری بین دانش آموزان برانگیخت که حداقل عملکرد علمی دانش آموزان 67 امتیاز شد. این مدیر در تاریخ 6 دسامبر 2007 بلافاصله پس از کسب امتیاز توسط دانش آموزان به گفته خود وفا کرد.

*شخصیتهای کارتونی:

پلنگ صورتی، شخصیت محبوب دوران کودکی ما، صورتی رنگ است.

در کارتون دوست داشتنی The PowerPuff Girls، شخصیت Blossom چشمهای صورتی و لباس صورتی دارد.

در کارتون و عروسکهای باربی ها، برتزها و وینکس ها نیز استفاده وافری از رنگ صورتی می شود.

*فیلمها:

از واژه صورتی در عنوان فیلمها نیز استفاده می شود. مثلاً از عنوان فیلم "کادیلاک صورتی" با بازی کلینت ایست وود بگیر تا سریال Soap Opera ی "رژ لب صورتی" کره ای و فیلم ایرانی "ازدواج صورتی".

در فیلم کمدی رمانتیک ""Legally Blonde با بازی هنرپیشه توانا "ریس وایدراسپون (Reese Witherspoon)" او را به عنوان یک دانشجوی وکالت با لباسهای گران قیمت صورتی، موهای بلوند، چهره بشاش و زیبا و سگ بامزه صورتی پوش به خاطر می آوریم. دختری که در ابتدا هیچ کس او را جدی نمیگیرد ولی با تلاش های فراوان و تحمل سختی ها اثبات می کند که به جز موهبت زیبایی، هوش سرشاری هم دارد. وی در دادگاه جنایی به عنوان وکیل مدافع هم از پوشیدن کت و دامن صورتی دست بر نمی دارد.

*در سرمایه گذاری: از سال 1893 روزنامه Financial Times چاپ لندن برای متمایز شدن از سایر رقبای خود این روزنامه را به تن رنگی از صورتی چاپ می نماید. در برخی کشورها فقط صفحات اقتصادی و سرمایه گذاری به نوعی رنگ صورتی چاپ می گردند.

*در جنسیت: رنگ صورتی نمایانگر جنس مؤنث و یا حداقل دختر خانمهای جوان است. (البته بحثهای فراوانی بر سر این موضوع وجود دارد).

*در حیطه سلامتی:

در زبان انگلیسی اصطلاح  In the Pink، به این مفهوم است که شخصی در شرایط مساعد و حتی در سلامت کامل به سر می برد.

 و یا سمبل "روبان صورتی" نشانگر افزایش آگاهی، پیشگیری و مبارزه با سرطان سینه می باشد.

*در ادبیات:

رمانهای صورتی: در کشورهای ایتالیایی و اسپانیایی زبان Pink Novels به مفهوم رمان های سانتی مانتال عشقی می باشد. احتمالاً یک چیزی در مایه های رمانهای فهیمه رحیمی همچون بانوی جنگل، پائیز را فراموش مکن، زخم خوردگان تقدیر، عشق و خرافات !!!!

*در نیروهای نظامی و ارتشی:

در "رؤیاهای ارتش آلمان نازی" که نام ارتش آلمان مابین سالهای 1935 لغایت 1945میباشد (به معنی لغوی: نیروی دفاعی آلمان نازی، به آلمانی: Wermacht) ، تیپهای زرهی (Panzer) ارتش آلمان از پرچمهای نظامی صورتی رنگ استفاده می کردند. حدس میزنم این پرچمها را در برخی فیلمها دیده ایم. شاید هم متوجه نشده باشید چون برخی از این قبیل فیلمها را که در دهه شصت و یا اوایل هفتاد شمسی در تلویزیون می دیدیم سیاه و سفید بودند.

*در موسیقی:

موزیک ویدیوی قدیمی آهنگ Lucky (به معنی خوش شانس)  بریتنی اسپیرز پر از رنگ صورتی، نگین و درخشش بود.

با آلشیا بس موور (Alecia Beth Moore) خواننده محبوب آمریکایی با نام صحنه Pink آشناییم. این دختری عاصی موهایش را هر رنگی هم بکند من همیشه او را با موهای کوتاه پسرانه صورتی که با آن موها مشهور شد، به خاطر می آورم.

آلبوم شماره 2 نیکی میناژ به نام Pink Friday (جمعه صورتی) هم که خیلی مشهور است و به عبارت امروزی با اون آلبوم حسابی ترکوند!

شاید خوش قلبی و دست و دلبازی "الویس پریسلی" (شاه موسیقی Rock and Roll) را به خاطر آوریم که با اولین دستمزد خود از اجرای موسیقی، برای مادرش یک "کادیلاک صورتی" خرید و به آرزوی دست نیافتنی مادرش جامه عمل پوشانید. آن اتومبیل امروزه جز مشهورترین اتومبیلهای دنیاست.

و شاید با گروه موسیقی راک انگلیسی Pink Floyd نیز آشنا باشیم. اگرچه گروه قدیمی است ولی این روزها ریمیکس (Remix) آهنگهای آن گروه را در اتومبیل برخی جوانان با صدای بسیار بلند می شنویم.

*در سیاست:

کاخ صورتی (به اسپانیایی (Casa Rosada مقرر رسمی اقامت و دفاتر کار رئیس جمهور آرژانتین می باشد. یک چیزی در مایه های کاخ سفید آمریکا. شاید در اخبار به صورت گذرا لحظه ای آنجا را دیده باشیم.

نکته: واژه صورتی در بسیاری از موارد فرهنگی، هنری، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و سایر، کاربرد دارد. در اینجا صرفاً مواردی بسیار اندک که در فرهنگ ما شاید کمی کاربرد دارند و یا یادآوریشان خالی از لطف نمی باشد، ذکر شده است.

 

در خصوص این دسر:

حدود چند ماه بود که این دسر را در "آشپزخونه دوستم و من" دیده بودم و در نظر داشتم تهیه اش کنم، چون که پرستوی ما یک صورتی دوست واقعی (A Real Pink Lover) می باشد. اوایل هوا خنک بود و جور نمیشد. هوا هم که کمی بهتر شد، چون رژیم بودم ناپرهیزی بخصوص در ماه اول رژیم کار درستی نیست. ولی صبح پنجشنبه که بعد از یک ماه رفتم روی ترازو دیدم که به به چهار کیلو و نیم لاغر شده ام، فکر کردم یک ناپرهیزی کوچولو دیگر ایرادی ندارد.

متأسفانه یک هفته قبل پسر دایی کوچیکه ام "آرش جان" کمی کسالت داشتند که به لطف خدا برطرف شد. برای همین تصمیم گرفتیم که روز جمعه به دیدن آرش برویم. چون میدانم که چه مهمان بریم و چه مهمان بیاد منزلمان، چشم عزیزان به دستمه که چی پخته ام، تصمیم گرفتم یک دسر بپزم.

چون آرش برخلاف ما ژله دوست است، با پرستو تصمیم گرفتیم این دسر را تهیه کنیم و ببریم منزل "دایی امیر" عزیزم و آنجا دور هم میل کنیم. شکر خدا هرکس خورد خیلی پسندید.

اول اینکه این دسر، دسری سه لایه شامل یک لایه پودینگ (قسمت زیرین)، یک لایه ژله ساده (قسمت میانی) و یک لایه ژله بستنی (قسمت رویی) می باشد. که بهتر است به صورت سرو تک نفره تهیه گردد.

دوم اینکه این دسر بی نهایت خوشمزه، خوش منظره، خوش رنگ و خوش عطر می باشد و تا حدی مزه ای شبیه به بستنی دارد.

سوم اینکه در دستور اصلی هر سه لایه، شامل دو میلی لیتر شیر یا آب می باشد. ولی من لایه پودینگ را دو برابر کردم. اتفاقاً تصمیم بجایی بود چون این لایه بسیار خوشمزه تر بود. ضمناً مواد لازم را طبق میزانی که خودم درست کرده ام و خیلی هم راضی بودم نوشته ام. اگر خواستید می توانید مواد پودینگ توت فرنگی را نصف نمائید.

چهارم اینکه: از مواد ذیل 8 لیوان 250 میلی لیتری دسر به دست می آید.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1392/02/21 | 14:59 | نویسنده : لیدی الهــام |

این سوپ را چند وقت قبل برای اولین بار درست کردم و خیلی‌ هم خوب شد. همش فکر می‌کردم این سوپ را درست کنم و بگذارم اینجا و هنرمو به همه نشون بدم. اما طبق یک قاعدهٔ کلی‌ که وقتی‌ میخوایم شیرین کاری کنیم، می‌زنیم همه چیز رو خراب می‌کنیم، این سوپ هم اون چیزی نشد که باید میشد.

ولی‌ مهم نیست. یکی‌ از بزرگان فرموده: « بشر نه تنها جایز الخطاست، بلکه حتمی الخطاست».

 من هم از این قانون پیروی کردم و از اشتباه کردن و نشون دادنش نترسیدم. بفرماید نوش جان :)



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 17:2 | نویسنده : لیدی پریسا |

یکی از دوستان در خصوص Pul BiBer سؤالی داشتند. فکر کردم که بهتر است به عنوان یک پست جداگانه در وبلاگ قرار بدهم تا امکان درج عکس نیز امکان پذیر باشد. (چه تضادی!!! فلفل در کنار گلهای مینیاتوری باغچه مان)

این فلفل، به ترکیه ای Pul Biber، به انگلیسی "Aleppo Pepper"، و به عربی " فلفل حلبی (حلب)" نامیده می شود. پس احیاناً اگر در سوپرمارکتی با هر یک از آن نام ها دیدید می توانید خریداری نمائید. تا جایی که اطلاع دارم نه گیاه فلفلی که این نوع فلفل از آن به دست می آید بومی ایران است و نه تهیه آسان آن در منزل امکان پذیر است. این فلفل از نوعی گیاه فلفل گوشتی نسبتاً شیرین (شبیه فلفل چارلستون) به دست می آید. تصویر آن گیاه فلفل در روی جعبه فلفل به چشم میخورد. همچنین فلفل چارلستون را می توانید در پست مربوط به سالاد پاستا/ماکارونی ببینید.

تاریخچه این فلفل:

این فلفل به عنوان ادویه در طباخی برخی کشورهای خاورمیانه و کشورهای سواحل دریای مدیترانه مورد استفاده قرار می گیرد. غلاف این فلفل به محض رسیدن شرابی رنگ میشود. پس از آن بلافاصله چیده شده و نیمه خشک شده و تخم هایش از آن جدا می شود. سپس آن را به نوعی ریز (ساتوری مانند) خرد می کنند. این فلفل در قدیم، در مسیر جاده ابریشم به خصوص شمال سوریه کنونی و کشور ترکیه تهیه میگردید و مورد استفاده قرار می گرفت. گاهی علاوه بر گوشت فلفل از دانه های آن نیز همراه با آن استفاده می شود. توجه کنید که این نوع فلفل، پودر و خشک نیست به عبارتی نوعی نیمه خشک چرب و ساتوری شده است.

رده بندی تندی فلفل:

همانطور که می دانیم فلفل ها از لحاظ تندی دسته بندی می گردند. این رتبه بندی ده گانه است و از فلفل دلمه ای با عدد یک شروع می شود و با فلفل ترینیدادی (Trinidad) با عدد ده به پایان می رسد.  فلفل Pul Biber، دارای تندی متوسط 10،000 (ده هزار) در مقیاس اسکوویل می باشد. طعم آن مشابه فلفل چیلی است ولی روغنی تر (به نوعی شبیه کشمش ریز خرد شده است و کمی به دست می چسبد) و کمی شورتر است. زیرا در فرآیند نیمه خشک کردن آن از نمک نیز استفاده می شود. طعم و عطر آن کمی به گوجه فرنگی خشک شده شبیه است، البته ته مزه نسبتاً تندی دارد.

نکات:

ما سالهاست که از این نوع فلفل استفاده می کنیم. چند مورد در خصوص این فلفل به ذهنم رسید که در ذیل ذکر کنم البته کاملاً تجربی است.

یکی اینکه رنگ فلفل هرچه تیره تر باشد میزان تندی آن بیشتر است. مثلاً فلفلی را که قبلاً از ترکیه خریداری کرده بودیم رنگ روشنی داشت و شیرین تر از این فلفلی بود که اخیراً از تبریز خریده ایم و استفاده می کنیم.

دوم اینکه به بوی فلفل دقت کنید (نترسید بوش آدم رو به عطسه نمیندازه، چون پودر نیست). هنگام خرید در ایران اگر دیدید که بوی ترشیدگی می دهد بهتر است یا از خرید آن خودداری کنید و یا اگر بعداً متوجه شدید به اطلاع فروشنده برسانید و آن را پس بدهید. ضمناً اگر فروشنده گفت که بوی این فلفل همینه. بدانید که متأسفانه کاملاً دارد دروغ می گوید، چون این فلفل بوی بسیار مطبوعی دارد. ضمناً برای به حداقل رساندن احتمال ترشیدگی آن، بهتر است آن را در یخچال نگهداری نمائیم.

ضمناً گرچه مزه این فلفل و پاپریکا نسبتاً شبیه هم هستند ولی فلفلهای متفاوتی می باشند.



تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 11:55 | نویسنده : لیدی الهــام |

باید بگم بیشتر از زمانیکه برای پختن این آش صرف کردم، به نام آش فکر کردم. جالبه تا امروز این آش اسمی نداشت و طفلکی رو همینجوری میپختیمش، یعنی حتی ذهنمون رو خسته نمیکردیم برای نام گذاریش. مثلاً مامان می پرسید: «الی داری چی میپزی؟» میگفتم:  «از این.» چون نیم ساعت دیگه میفهمید که منظورم چی بوده!

توجهتان را به نتایجی چند که در خصوص نام گذاری این آش بدانها رسیدم جلب می نمایم:

1-     میشه بهش شبه آش گفت، بر وزن شبه دارو. ولی خب تداعی کننده دارو در ذهنه و باعث میشه آدم فکر کنه که این آش یا تلخه و یا اجباریه. که اصلا این طور نیست.

2-     میتونیم داش مشتی وار بهش بگیم نیمچه آش. البته این کار هم ضوابطی داره. برای این کار باید با لحن مردونه، جاهلی و صد البته تریپ جوانمردی فیلمهای جناب آقای ناصر ملک مطیعی با یه سبیل کت و کلفت، کت روی شانه و کلاه کج به سر و دستمال یا شال به گردن، همونطور که آقا ناصر خطاب به طرف (مثلاً به رفیق قدیمی ولی خائن خودشون یا معشوق قبلی زنی که آقا ناصر الان دل در گروی مهر آن فرشته رو دارند ولی این پست فطرت در حق آن بانو ظلم کرده اند) میگه :« اسم خودتو میذاری مرد؟!  تو نیمچه مردم نیستی، چه برسه به مرد! ».  به آش بگیم: « آآآآآآش؟ داداش تو نیمچه آشم نیستی چه برسه به آش! » خب این آش مادر مرده چه بدی در حق کسی کرده که اینقدر باهاش نامهربونی کنیم! آزارش به کسی نرسیده که هیچ بلکه در مواقع ضیق وقت و تنبلی هم خیلی به دردبخور بوده.

3-     میتونیم از حیطه ادبیات وارد بشیم و از تکواژ "ک" برای نامیدنش استفاده کنیم:

-          ک تصغیر:  آشک یعنی آش کوچک. ولی امیدی نیست که این آش روزی بزرگ بشه و تبدیل به آش واقعی بشه. چون تا دنیا دنیاست این آش، سبزی و حبوبات نداره.

-         ک تحقیر: آشک بر وزن مردک. گناه داره خوب. طفلکی چیکار کنه سبزی نداره. دست خودش که نبوده!

-         ک تحبیب: آشک بر وزن عزیزک، گرچه دوستش دارم ولی خب در مقایسه با آش رشته، این آش خیلی هم محبوب من نیست.

-         ک تشبیه: آشک. به نظر خوب میرسه یعنی "شبیه آش". فقط شاید این "ک" با بقیه "ک" ها اشتباه بیفته. پس از این مورد هم صرف نظر می کنم.

4-     آشچه: بر وزن تربچه. ناگهان این شعر دوران کودکی یادم افتاد که با کمال افتخار و صدای هرچه رساتر تو کوچه و خیابون با دوستانمون میخوندیم: « اسمت چیه؟ تربچه. خونت کجاست؟ تو باغچه. چند تا بچه داری؟ (دور از حضور) به تو چه ». اینم خوب نبود. خیلی نوستالژیکه!

5-     کلی اسم دیگه هم به ذهنم رسید ولی خب از حوصله جمع خارجه.

6-     بعد فکر کردم و دیدم گرچه اسمش دراز میشه ولی آش فوری بدون سبزی به خوبی توصیفش میکنه.

پـــــــس اگـــــر:

آش دوستید ولی زمان پختن آش را ندارید، یا به سبزی تازه دسترسی ندارید؛ شاید اصلاً حال و حوصله سبزی پاک کردن و شستنش را ندارید؛ یا از شانس بد سبزی خشک هم ندارید ولی همچنان مصرید برای درست کردن آش، پس این دستور دقیقاً همونیه که دنبالش هستید و جالب اینجاست که خیلی هم خوشمزه است.

این آش به سبزی خریدن، سبزی پاک کردن، سبزی خرد کردن، سبزی شستن، حبوبات خیس کردن  و هیچ چیز دیگری نیاز ندارد و حتی به راحتی در یک خانه دانشجویی هم میشود پخت. ضمناً احتیاج به سرکشی آنچنانی هم ندارد. مرحله اولش که تمام شد و ریختیم داخل قابلمه، میشه ولش کرد به امان خدا و رفت پی کارها و درس ها. یک ربع مانده به سرو، دوباره یک سری بهش میزنیم و یک رنگ و لعابی بهش میدیم و زودی آماده اش میکنیم و کلی هم ذوق میکنیم که سه سوته آش پختیم.

امروز در رژیمم سوپ جو داشتم ولی دلم سوپ نمی خواست. از طرفی پای کامپیوتر بودم و حوصله آش پختن طولانی را هم نداشتم. به جایش این آش آسان قدیمی را پختم که سالی یکی دو بار در منزل ما طبخ می شود و اتفاقاً خواهرم پرستو هم خیلی دوست دارد.

گفتم شاید روزی تنبلی یک کدوم از شما عزیزان گل بکنه و بخواید از این دستور استفاده کنید.




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1392/02/17 | 22:8 | نویسنده : لیدی الهــام |


این خورشت یکی از خورشت های اصیل آذری می باشد که از هویج خلال شده سرخ شده و گوشت در تهیه آن استفاده می شود. چون من علاقه وافری به هرچه که هویج در آن است دارم، روز جمعه از مامان جان خواستم که زحمت پخت این خورشت را بکشند. اگر تا به حال این خورشت را نخورده اید، بر خلاف تصور، این خورشت به هیچ عنوان مزه شیرینی ندارد، اتفاقاً به علت وجود آبلیمو یا آبغوره کمی ترش مزه نیز می باشد.

معتقدم خاطرات خوب، تأثیر عمیقی در دوست داشتن چیزی دارند. من خاطرات خوبی از خورشت هویج دارم و همیشه از خوردنش لذت می برم.

سالها قبل مراحل تهیه هویج خورشتی (و حتی هویج سوپ مجلسی) بسیار زمان بر بود و مراسمی برای خودش داشت، که نوعی گردهمایی زنان خانواده و بچه ها همراه با صرف نهار و چای عصرانه بود. یادم می آید مامان و ما دخترانش (آن زمانها پرستو هنوز به دنیا نیامده بود و من هم هنوز به سن مدرسه رفتن نرسیده بودم) به همراه خاله ها و دخترخاله ها و پسرخاله ام به منزل خدابیامرز آنـا (مادربزرگ مادری ام) که خانه بزرگ دو طبقه ای با نمای مرمر سفید داشتند و  از آپارتمانهای آن روزگار محسوب میشد، برای مراسم " هویج خلال کُنون!!! " می رفتیم.

به این صورت بود که در ابتدا خانمها صبحانه همسرانشان را می دادند و آنها را راهی کار می کردند، مامان هم همینطور.

بعد از صبحانه مامان، پیراهن گوجه ای رنگ حریر چین چین خوشگلم را تنم می کرد، من هی نق میزدم چون علاقه شدیدی به راحت بودن داشتم و آن لباس، جلوی بدو بدوهایم را می گرفت. مامان موهایم را جلوی آفتاب و باغچه کوچک باصفای خانه قبلیمان شانه میزد و دو گوشی می بست. بس که من وول می خوردم این مرحله، مدت زمان زیادی به طول می انجامید. جان مامان به لبش می آمد و مجبور میشد مرا محکم بگیرد که مبادا فرار کنم. بعد جورابهای سفید لب توری ام را می پوشیدم و کفشهای قرمزم که بند سگک دار نازکی داشت را می پوشیدم و خوشحال و خندان راهی کوچه میشدم و جلوی در منزل منتظر می شدم تا سه بانو تشریف فرما شوند.

هنوز هم دهلیز عریض خانه قدیمی مان یادم می آید که موکت پرزدار آبی آسمانی و پرده توری طرح دار سفید رنگی داشت که وقتی باد به آن میخورد حرکات رمانتیکی داشت. از آنجا مامان را می دیدم که در حالیکه چادر مشکی ژوژت با گلهای مخملی قشنگش را زیر بغل گرفته است دارد کفشهای پاشنه بلند مشکی ورنی شیکش را می پوشد. با صدای دلنشین النگوهایش، چادرش را باز می کرد و سر می کرد و با کمک انگشت اشاره و چادر، روی دهانش را می پوشانید و همگی به منزل آنـا راه می افتادیم. یادش بخیر!

مراسم با  گپ زدن آنـا و دخترهایش در آشپزخانه بزرگ با صرف چای شروع میشد.

بعد خواهرهایم به همراه خاله سعادت و دخترخاله ژیلایم که هر چهار تا حدوداً همسن بودند دور هم جمع می شدند و حرف میزدند و میخندیدند. آنها من و پسرخاله ام را که هردو همسن و بچه سال بودیم به جمعشان راه نمی دادند. برای همین ما خودمان بازی می کردیم. بازی ما بیشتر عبارت بود از بدو بدو در پله ها، از بهار خواب طبقه بالا بدو بدو می آمدیم و دو طبقه را رد می کردیم و به راه پله پائینی و مسیری که به زیرزمین ختم میشد، می رسیدیم. بعد می دویدیم بالا و دوباره می آمدیم پائین. گاهی یواشکی زنگ مغازه آقاجان را که در روی دیوار داخل خانه، کنار میز تلفن دو طبقه شیشه ای که رویش یک تلفن مشکی شماره گیر چرخان داشت را میزدیم و فرار می کردیم و آقاجان را حسابی شاکی می کردیم.


هال بزرگ طبقه اول سرتاسر پنجره های بزرگی داشت و در آنجا گلدانهای گل عروس و حسن یوسف قرار داشتند. خانمها ابتدا زیری های پارچه ای بزرگی را در هال پهن می کردند. بعد کلی آبکش، لگن، پوست گیر، چاقو، سینی استیل، سنگ چاقو تیزکنی و یا نعلبکی برای تیز کردن چاقو (از پشت نعلبکی استفاده میشد) می آورند.

ابتدا یکی سر و ته هویج ها را با کمک چاقو می برید. بعد یکی دو نفر پوست می گرفتند و در لگن یا آبکشی قرار می دادند.

سپس از عرض بسته به طول هویج، سه الی چهار برش عرضی می دادند و هویجها تبدیل به استوانه های کوتاه تری میشدند. دیگری آنها را از طول به صورت ورقهایی نازک برش می داد.

من و همبازی ام وقتی خسته میشدیم میرفتیم و کنار مامان اینها می نشستیم و خاله ناهید مهربانم برایمان هویج میشستند و ما میخوردیم.

تا این مراحل تمام میشد، نهار هم آماده میشد. دوباره پوست ها و آشغالهای هویج جمع میشد و دستها شسته میشد و سفره نهار پهن میشد. مامان لباس راحتی هایم را تنم می کرد. یک بلوز با دکمه های فشاری آستین کوتاه قرمز تترون به همراه شلوار آن. روی بلوز گلدوزی های بامزه ای بود شبیه یک دختر کیمونو پوش با موهای دوگوشی بافته شده. شاید خیلی از همسن و سالهایم از آنها پوشیده باشند.

آقا جان و دو دایی کوچکم که پسران جوانی بودند نیز برای نهار می آمدند. دایی امیرم گاهی مچم را گاز می گرفتند و صاحب یک ساعت میشدم. نهار خورده میشد و بلافاصله چای صرف میشد و دوباره آقایان می رفتند.

خانمها دوباره می نشستند پای هویجها. حالا نوبت این بود که هویجها به صورت خلال نازک برش بخورند و لگن لگن شسته بشوند. کمی در آبکش قرار می گرفتند که آبشان برود و بعد در پذیرایی روی پارچه های رنگی تمیز پهن می شدند تا خشک شود، پارچه ها یکسر نارنجی رنگ شاد می شدند. گاهی لای پرده های افقی فلزی سبزروشن را کمی باز می کردند که آفتاب به اتاق بتابد و هویجها زودتر خشک شوند.

در این مرحله گپ و گفت و گو بود و بعد از خشک شدن هویج ها، نوبت سرخ کردن هویجها بود. حلبی بزرگ روغن که عکس قو رویش بود کنار اجاق گاز قرار می گرفت. مراحل بعدی یادم نمی آید چون ما بچه ها را به زور می خواباندند.

بعد که بیدار میشدم، عصر شده بود، کارها تمام شده بود و همه کم کم آماده رفتن می شدند. مامان دست و رویم را میشست تا خوابم بپرد. دستهایش مثل صبح سفید و زیبا نبودند، نارنجی رنگ شده بودند و رد نارنجی هویج از زیر ناخنهایش نیز پیدا بود. پوست انگشت شستش در اثر برخورد مکرر چاقو کمی ریش ریش و زبر شده بود و وقتی به صورتم میخورد کمی صورتم را میخراشید.

و من خوشحال از اینکه روز خوبی را گذرانیده ام به خانه بر می گشتم.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1392/02/16 | 18:43 | نویسنده : لیدی الهــام |

این ادویه را ما به صورت آماده از بیرون می‌خریدیم، اما چند وقت قبل خودم درست کردم و واقعا عطر، بو و طعمی که به پلو میده بی‌ نظیر و رویائی هست. حتما امتحان کنید.  با عدس پلو، لوبیا پلو، هویج پلو و مخصوصا قیمه پلو عالی‌ می‌شه.

مواد لازم:

پودر گل سرخ: ۱ پیمانه

پودر زیره سیاه: ۱ پیمانه

پودر دارچین: ۲/۳ پیمانه (دو سوم پیمانه)

پودر زنجبیل: ۱/۲ پیمانه (نصف پیمانه)

پودر هل: ۱/۳ پیمانه (یک سوم پیمانه)

جوز هندی رنده شده:۱/۴ پیمانه (یک چهارم پیمانه)

میخک: ۴ عدد

 طرز تهیه:

همهٔ مواد را باهم در آسیاب پودر می‌کنیم و سپس الک می‌کنیم.

مواد باید کاملا پودر بشوند و هیچ دانهٔ درشت نداشته باشند.

نکته مهم:

حتما حتما اندازه‌ها را دقیق استفاده کنید. در غیر این صورت بو و طعم یکی‌ به دیگری غالب میشه.

نوش جان :)


برگرفته از سایت: yemalilar.com



تاريخ : پنجشنبه 1392/02/12 | 16:30 | نویسنده : لیدی پریسا |


امروز "روز مــادر" بود، با پرستو تصمیم گرفتیم برای مامان کیک درست کنم. ترجیحاً کیکی را پختم که هم موادش را در یخچال داشتیم و هم هنوز به وبلاگ نگذاشته بودم. یک کیک خوشمزه و بی دردسر.

این دستور را از سایت Bestrecipes.com ترجمه کرده ام.

 




ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1392/02/11 | 21:12 | نویسنده : لیدی الهــام |
زن شکوفه ای است که هنگام غنچه بودن دوست داشتنی؛

در زمان گل دادن عشق ورزیدنی،

و در وقت پژمردن پرستیدنی است.

« روزت مبارک ای گل زیبای خلقت »



تاريخ : چهارشنبه 1392/02/11 | 9:39 | نویسنده : لیدی الهــام |

همونطور که قبلاً هم گفتم خیلی دوست دارم کنار غذا چیزی باشه که غذا رو باهاش میل کنم. به خاطر رژیم غذایی مدتی اونقدر سالاد خورده ام که فعلاً دلم سالاد فصل نمیخواد. برای همین رو آوردم به بورانی های ساده، آسان و سنتی.

این روزها مزه همزمان شیرین و شور، به خصوص در برنامه های آشپزی خارجی خیلی مد شده به این صورت که مافین درست می کنند و با رویه شکر کارامل شده ولی شور سروش می کنند. شاید در ابتدا به نظر دور از ذهن برسه ولی چون امتحان نکردم نمیتونم در خصوص مزه اش نظری بدهم و از طرفی چون طعمهای جدید رو دوست دارم، فکر می کنم که بپسندم.

این بورانی هم مزه خاصی داره و علاوه بر رنگ دلنشینش، طعم خوبی هم داره. تضاد مزه ها خیلی قابل توجهه؛ ته مزه شیرین هویج، شیرینی کشمش، شوری پسته و تندی سیر.

من این بورانی را دوست دارم میگذارم خوب خنک خنک بشه، بعد کنار غذا که میخورمش کلی ذوق مرگ میشم.



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1392/02/10 | 18:59 | نویسنده : لیدی الهــام |

چند روز قبل با خودم فکر می‌کردم کاش راهی‌ باشه که آبگوشت بدون گوشت پخت اما راهی‌ به ذهنم نرسید تا اینکه دو روز قبل دیدم خانمی در فیس بوک طرز تهیه آبگوشت گیاهی را نوشته. اصلا معطل نکردم و زود پا شدم مواد اولیه را حاضر کردم و امروز پختمش. تقریبا ۳-۴ ساعت طول کشید تا آماده بشه. اما واقعا می‌ارزید مخصوصا اینکه شاید ۳ سال بیشتر بود ترید نخورده بودم :)

اسم این غذا در واقع دال حبوبات هست که بین گیاه خواران به آبگوشت گیاهی معروف است.



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1392/02/10 | 1:40 | نویسنده : لیدی پریسا |
کوفته تبریزی از دید من فقط یک غذا نیست، یک روش زندگی مختص ترکهاست. که امروزه سالی یکی دو بار خودش رو نشون میده. این سفره فرق میکنه با سفره های دیگه. دلیل دارم برای این حرفم.

اول اینکه حتماً از سفره به خصوص سفره روی زمین استفاده میشه چون غذائی نیست که بشه به صورت سلف سرویس سروش کرد.

دوم اینکه این سفره خیلی پر جمعیته، بخصوص امروزه کسی به خاطر دو نفر پا نمیشه کوفته درست کنه، برای همین اغلب در مناسبتها و در منزل بزرگ خاندان تهیه میشه. در قدیم خدابیامرز مادربزرگ مادری بنده بساط "کوفته خورون" راه می انداختند و بعد از فوت ایشان این سنت پسندیده به مادر اینجانب "سرکار خانم پری خانم" که دختر همچین مادری بودند رسید.

سوم اینکه این سفره اغلب مهمون ناخونده هم داره یکهو میبینی یکی ناغافلکی وارد شد و انگار که این کوفته قسمت اون هم بوده. همچنین بیشتر مواقع برای همسایه دیوار به دیوار و یا خانمهای پیر و تنهای کوچه یا محله و یا خانم باردار همسایه هم در نظر گرفته میشه. دختر خانواده زودی مانتو میپوشه (اگه منزل فرد مورد نظر نزدیک باشه و عجله ای چادر مامانش رو سر میکنه) و فرتی ظرف کوفته را میبره و برمیگرده.

چهارم اینکه همه چیز این سفره خیلی سنتی هستش، نان سنگگ، سبزی خوردن، ترشی، پیاز، خیار حلقه شده، گاهی در زمستون ترب رنده شده (همراه با آبلیمو و نمک) و دوغ سر سفره هستش. قطعاً هر کسی یک دیس سالاد امروزی و دسرهای مدرن داخل سفره ببینه خیلی تعجب میکنه و اون مورد میشه یک وصله ناجور داخل سفره.

پنجم اینکه تنها چیز مدرنی که سر سفره است تعداد زیادی جعبه دستمال کاغذی هستش، این غذا هم چربه و هم آبدار پس برای رفاه حال میهمانان عزیز تعداد جعبه های دستمال کاغذی حداقل دو برابر حالت نرماله. ضمناً تعداد زیادی قاشق اضافی هم بهتره داخل سفره باشه بعداً میگم چرا.

ششم اینکه چند نفر قبل از شروع مراسم " کوفته خورون" سر سفره میشیند و با وظیفه شان آشنا هستند که باید نون خرد کنند برای ترید (به ترکی تیلته). زحمت این مرحله اغلب با آقایونه. از این مرحله مشخص میشه که کدوم آقا با سلیقه است. آقایون با سلیقه اغلب تکه های سوخته و یا کمی سیاه شده نان را جدا می کنند چون آن تکه ها وقتی داخل آب کوفته ترید میشوند مزه زیاد خوبی ندارند. البته بعضی هاشون هم دیگه خیلی وسواس به خرج می دهند و کفر میزبان رو در میارند. چون میبینی آب کوفته آماده است ولی نونها هنوز خرد نشده اند.

هفتم اینکه میزبان و نزدیکانش مثلاً دخترهاش و یا خواهرهای میزبان مدام فاصله مابین  آشپزخونه و سفره رو میرن و میان و کاسه کاسه آب کوفته و سینی سینی کوفته می برند سر سفره. چون اگه سرد بشه دیگه از دهن میوفته.

هشتم اینکه سر سفره چنان هیاهویی میشه که هر کسی که با این "مراسم کوفته خورون" آشنا نباشه از این همه جیغ و داد و بیداد تعجب میکند. هی بحثه که به کی رسید و به کی نرسید. کی بهتر ترید هم میزنه، کی با کی شریکی میخوره، قاشق کی دست کیه، ترید کی آبش کم اومده و دوباره آب می خواد، ترید کی نونش کمه و باید باز هم سنگک خرد کنه. خلاصه اوضاعیه برای خودش.

نهم اینکه کوفته اغلب شریکی (بیشتر دو نفری) خورده میشه. منظور از شریکی کوفته خوردن این نیست که هر دو نفر داخل یک کاسه غذا میخورند. منظور این است که از داخل یک کاسه برای خودشون و داخل بشقاب خودشون غذا میکشند. این شراکت برای خودش شرایط داره. این دو نفر باید کنار هم بشینند، ضمناً هر دو زیاد ترید نخوردند که ترید کم بیاد و یا هر دو کم کوفته نخورند که غذاشون زیاد بیاد. نفرات تا حدودی نقش مکمل هم رو بازی می کنند. (اغلب ورژن مادام مسیویی خورده میشه) مشکل این نیست که کوفته کمه ها. اتفاقاً تعداد کوفته ها خیلیه ولی وقتی مقادیر زیادی کوفته برش خورده بمونه زیاد جالب نیست، چون نه خودت میتونی بخوری و نه به میهمانت بدی که ببرن. چون آدم فکر می کنه دهنیه و کسی بعداً نمیتونه راحت بخوره. اینجاست که بیچاره گربه های روی پشت بوم هم از این ضیافت نصیب خودشون رو میبرند و با مقداری کوفته دهنی و یا تخم مرغ آبپز داخل کوفته ها پذیرایی می شوند. گربه های ما که خیلی کوفته دوستند.

حالا برگردیم به مسئول آب کوفته! این یک نفر باید هم تجربه کوفته خوریش بیشتر باشه و هم علاوه بر قاشق خودش، قاشق شریکش هم دستش باشه!!!!!! آخه باید آب کوفته رو با قاشق کمی هم بزنه تا از حرارت بیفته. بعد نان ترجیحاً سنگگ که خرد شده رو داخل اون کاسه میریزه و با کمک دو قاشق مخلوط میکنه و با کمک اون دوتا قاشق مقداری ترید درون بشقاب شریکش قرار میده و اغلب خودش داخل کاسه میخوره و احساس ولی نعمت بودن بهش دست میده! ولی اینجاست که یه مشکل پیش میاد که کدوم قاشق کدومه. اغلب کسی دوست نداره با قاشق روغنی غذاشو شروع کنه. لذا میزان تقاضای قاشق تمیز میره بالا و اون قاشقهای اضافی که در بالا اشاره کرده بودم نقش کلیدی بازی می کنند. ضمناً یک مسئول ترید با تجربه میدونه که میزان نان داخل ترید باید نه زیاد باشد که ترید خشک بشه و نه کم که خیلی آبکی بشه.

دهم اگر میزبان اندکی دقیق باشه اغلب یک میز رو آماده می کنه برای بچه ها و یا افرادی که زیاد با کوفته میونه ای ندارند. این سفره اغلب شامل سالاد الویه و یا سالاد ماکارونی و یا وسایل ساندویچ سرد و نوشابه است. چون میزبان وقت نمیکنه برای اونها غذای جداگانه بپزه و این سالاد از روز قبل تهیه میشه و بچه ها و برخی جوانها با ولع از آن می خورند.

یازدهم اینکه غذا که تموم شد سفره آکنده از لکه های چربی، رب و میزان متنابهی دستمال کاغذی کثیف لوله شده است. اینجا باید یک قربانی (!) پیدا بشه که سفره رو با دستمال و آب داغ تمیز کنه تا لکها تا فردا که سفره شسته میشه زیاد به سفره رنگ نده.

ضمناً چون این غذا سنگینه، سر سفره دسر سرو نمیشه ولی یکی دو ساعت بعد میهمانان اغلب با دسرهای سنتی همچون خاگینه (قیقاناخ) و یا خاگینه هویج به همراه چای پذیرائی می شوند.

از دید من این قسمتی که الان میگم بهترین قسمت انفرادی "کوفته خورون" هستش، فردای آن روز حول و حوش ظهر مامان گلم برای من و پرستو یک لقمه با کوفته سرد میگیرند، خوردن آن کوفته برای من خیلی لذت بخش تر از کوفته گرم سر سفره است. چون هم از دست پر مهر مادره و هم اوضاع آرومه.

 



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1392/02/09 | 22:57 | نویسنده : لیدی الهــام |

این ماهی جزء ماهی های مورد علاقه من می باشد. چون خوشرنگ، گوشتی و روغنی است، تیغهای کمی دارد، آماده کردنش بسیار آسان است و خیلی سریع پخته میشود. ضمناً برای پخت می توانیم از فر و یا ماهی تابه و مقدار کمی روغن استفاده کنیم.

سالمون یا ماهی آزاد: (Salmon)

سالمون یا ماهی آزاد دریای شمال در ردهٔ آزادماهیان قرار دارد. آزادماهی‌ها به طور معمول در آب‌های شیرین به دنیا می‌آیند، سپس به اقیانوس‌ها رفته و برای تخم‌گذاری دوباره به آبهای شیرین باز می‌گردند. تحقیقات نشان داده‌است که آنها برای تخم گذاری، به نقطه‌ای که در آن متولد شده‌اند، باز می‌گردند.

سالمون نوعی ماهی روغنی است. گوشت آن سفت و پرچرب بوده و چربی در تمام قسمت های گوشت پراکنده است. چربی این آبزی همچون ماهی تن از نوع غیراشباع و حاوی اسیدهای چرب امگا۳ است. پروتئین آن با کیفیت و حاوی اسیدهای آمینه ضروری است. ریز مغذی هایی چون ید، کلسیم، فسفر، سلنیوم، آهن، سدیم، پتاسیم و ویتامین های B12، A وD در گوشت آن به وفور یافت می شود.

خواص درمانی

ـ گوشت سالمون به دلیل وجود برخی رنگدانه های کارتنوییدی به این رنگ گرایش یافته است. این رنگدانه ها، آنتی اکسیدان های قوی و فعالی هستند که با ورود به بدن موجب رشد و سلامت سلول و بافت های بدن شده و با جذب رادیکال های آزاد مضر که بر اثر فعل و انفعالات شیمیایی در بدن ایجاد می شوند از تخریب و تکثیر بیش از حد سلول و ایجاد تومورهای سرطانی جلوگیری می کند. مصرف این ماهی به خصوص برای پیشگیری از ابتلا به سرطان سینه توصیه می شود.

ـ سالمون سرشار از ماده ای معدنی به نام سلنیوم است. سلنیوم این ماهی از ماهی تن و هرینگ بالاتر بوده و با تقویت سیستم ایمنی بدن، خطر عفونت ها را کاهش می دهد.

ـ سالمون به دلیل داشتن امگا۳ قابل جذب، خاصیت ضدالتهابی داشته و اثر مطلوبی در کاهش دردهای مفصلی و روماتیسمی دارد. این اسید چرب ضروری با گشاد کردن عروق خونی و ایجاد تعادل در میزان فشار و چربی خون خطر بروز حمله قلبی را کاهش داده و شانس زنده ماندن بعد از سکته قلبی را افزایش می دهد.

ـ این ماهی یکی از بهترین منابع غیرلبنی ویتامین D است. میزان ویتامین D آن از دیگر ماهی ها بالاتر و به جذب کلسیم و رسوب مواد معدنی به داخل سیستم اسکلتی کمک می کند. ویتامین B12  آن کم خونی همراه با عوارض عصبی را التیام بخشیده و میزان ید آن که از میگو، گوشت قرمز و مرغ بیشتر است، برای سنتز(تولید) هورمون های تیروئیدی نافع است.

توصیه ها:

میزان سدیم این ماهی در مقایسه با آبزیان دیگر درصدی بالاتر بوده و بیماران مبتلا به پرفشاری خون باید در مصرف آن محتاط باشند.

 

سالمون برگر (بر وزن همبرگر): یکی از انواع همبرگر است که در تهیه آن از ماهی آزاد استفاده می شود.

 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1392/02/08 | 22:18 | نویسنده : لیدی الهــام |

یک وقتایی از سویا بدم میومد و حاضر نبودم لب به غذایی بزنم که توش سویا باشه. البته تقصیری هم نداشتم. کسی‌ بلد نبود سویا را جوری حاضر کنه که بوی مخصوصش از بین بره و قابل خوردن باشه.تا اینکه اومدم نروژ و گیاه خواری را شروع کردم و در مغازه یک عرب عراقی چشمم به جمال سویا که روش نوشته بود '' Made In IRAN '' روشن شد. همین یک نگاه شروعی شد برای یک رابطهٔ خوب بین من و سویا.الان سویا را به راحتی‌ مصرف می‌کنم و بوش یا قیافش آزارم نمیده.

 چند وقت قبل بخش محصولات گیاهی‌ یک سوپر مارکت بزرگ بودم. بسته‌ای بود به نام  '' گوشت گیاهی ''. خیلی‌ گرون.وقتی‌ آوردمش خونه و بازش کردم دیدم همون سویای مستضعف خودمونه که بهش رب، ادویه و نمک زدند و چند برابر میفروشنش.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1392/02/07 | 21:49 | نویسنده : لیدی پریسا |

دوست دارم کنار غذا سالادی و یا ماستی چیزی داشته باشم که همراه غذا میل کنم، این شکلی قطعاً غذا بیشتر بهم می چسبه. فکر می کنم خیلی ها همینطوری هستند. به عنوان فردی که بسیار بادمجان دوستم و ماست را نیز دوست دارم؛ از خوردن ماست و بادمجان خیلی لذت می برم. شاید خیلی از شما با این دستور ساده و آسان آشنائید. ولی خب این را برای عزیزانی می نویسم که این مخلوط خوشمزه را هنوز در منزل تهیه نکرده اند.

این نوع ماست را چه به صورت روزمره و چه در برخی میهمانی ها سرو کنم فقط یکی دو قاشق ته یک کاسه بزرگ باقی می ماند.

همانطور که از نامش پیداست اگر هم ماست دوست دارید و هم بادمجان، این دستور را از دست ندهید.




ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1392/02/05 | 22:0 | نویسنده : لیدی الهــام |

Üç Renkli İrmik Tatlısı

اگر ترکیه رفته باشید نیازی به گفتن هنر آشپزی فوق العاده و محشر آنها نیست. غذاهای گوشتی (انواع گوشت قرمز، مرغ و ماهی)، غذاهای تهیه شده از خمیر یوفکا یا سایر خمیرها، پیش غذاهای سرد و اغلب گیاهی با روغن زیتون و انواع کوفته و دلمه، سالادهای متنوع، سوپهای خوش طعم، دسرهای تهیه شده از شیر و یا تهیه شده از خمیر و شربت همچون باقلوا، انواع و اقسام نان ها حداقل چیزهایی هستند که در خصوص آن می توان توضیح داد.

غذاها و دسرها تزئینات ساده و شیکی دارند. ظرف و ظروف تمیز است، میز و صندلی ها راحت، رومیزی ها پارچه ای و تمیز، همه جا گل و گلدان و خلاصه خدمات عالی. حین غذا چند گارسون و گاهی صاحب رستوران با روی گشاده و لباسهای شیک و تر و تمیز می آیند و می پرسند که آیا چیزی کم و کسر دارید. خلاصه با این خدمات غذا خیلی بیشتر می چسبد.

بعد از اتمام غذا و هنگام خروج از رستوران، تعدادی گارسون و صاحب رستوران از جمله “Afiyet olsun efendim, yine bekleriz” یک چیزی در مایه های "جناب نوش جان، باز هم تشریف بیاورید" استفاده می کنند و واقعاً آدم را آدم حساب می کنند. به این می گویند بازاریابی عالی.

این دسری که طرز تهیه اش را در ذیل خواهید خواند نوعی دسر ترکیه ای است که با آرد "ایرمیک" (IRMIK) همان "سمولینا" تهیه می شود ذرات این آرد درشت است و تا حدودی شبیه شکر است ولی رنگ زرد روشنی دارد. با این آرد انواع دسر و حتی حلوا نیز تهیه می شود. انشاالله تا حد امکان چند نوع دسر با این آرد خواهیم داشت.

من هم بد وقتی افتادم در خط وبلاگ آشپزی داری. باور بفرمائید هم رژیم باشی و هم بخواهی غذاهای غیر رژیمی درست کنی کمی سخت است. کمی از کره و شکرش را هم حذف می کنی که خوشمزه نمی شود.

ایرمیک

ایرمیک یا همان "سمولینا" فرآورده ای است که از گندم مخصوصی به نام "دوروم"(Durumwheat)   به دست می آید. این گندم با غلتکهای مخصوص آسیاب می شود و در تهیه انواع ماکارونی ها نیز استفاده می شود. ایرمیک زرد رنگ، دارای دانه های شیشه ای و حدوداً درشت است و در ترکیه، یونان، هندوستان، پاکستان، جمهوری آذربایجان، ایران و برخی کشورهای عربی نیز استفاده می میشود.



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1392/02/05 | 21:29 | نویسنده : لیدی الهــام |

می‌شه گفت تنها مشکلی‌ که من پس از وگان شدن پیدا کردم،کمبود تخم مرغ بود. چون عاشق کیک و شیرینی‌ جات هستم، به کیک درست کردن ادامه دادم. اما کیک‌ها بیشتر شبیه نون می‌شدند نه چیز دیگه.

بنابراین تصمیم گرفتم تحقیق کنم. مواد مختلفی‌ را استفاده کردم. هر شب چندین کیک با مواد مختلف پخته میشد اما هیچ کدوم '' کیک '' نبودند.

تا اینکه با '' تخم کتان '' آشنا شدم.

فکر آرد کردن و روش اندازه گیری کاملا ساخته و پرداختهٔ شخص من هست و می‌شه ثبتش کرد :)



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1392/02/05 | 19:24 | نویسنده : لیدی پریسا |

گل کلم هرگز سبزی مورد علاقهٔ من نبوده. اصلا جزو سبزیجات به حسابش نمیاوردم. فکر می‌کردم یک سبزی بی‌ خاصیت هست که فقط باید با سرکه مخلوط بشه و تبدیل به ترشی بشه تا شایستگی حضور در سفره را داشته باشه.تا اینکه رفتم ترکیه و دیدم که بله، این سبزی خیلی‌ ارج و قرب داره و براش تره خورد می‌کنن. یادم نمیره روزی که در غذا خوری دانشگاه دیدم برام چند پر گل کلم گذاشتند و من متعجب از این که گل کلم تونسته در این کشور به مرحلهٔ لیگ برتر سبزیجات صعود کنه!

اینجا در نروژ هم گل کلم جایگاه بالایی‌ داره.سوپ گل کلم طرفدار داره و خیلی‌ خوشمزه هست.من که الان عاشق گل کلم هستم و کلا یک بیماری به نام ''ترس از نبود گل کلم در یخچال'' پیدا کردم. همیشه باید گل کلم باشه در یخچالم.



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1392/02/03 | 22:51 | نویسنده : لیدی پریسا |
یکی از هم دانشگاهی های خواهر گلم پرستو درخواست غذای دانشجویی کرده بودند، از طرفی یکی از همکاران قدیمی ام درخواست غذای کارمندی و فوری و یکی از مراجعه کنندگان آقا هم غذای بی دردسر و آسان خواسته بودند. فعلاً با این شامی یک تیر و چند نشان.

 

دستور اصلی این شامی بدون گوشت، خوشمزه و آسان متعلق به همسایه قدیمی ما، "اقدس خانم" می باشد. که سالی یکی دو بار در منزل ما طبخ می شود. آن زمان که من بچه بودم اقدس خانم پنج فرزند داشتند که هرکدام همسن یکی از ما بودند. سه فرزند بزرگتر همسن و سال افسانه و پریسای ما بودند و فرزند چهارمی شان "سمیه جان" همسن و سال من و دوست خوب دوران کودکی. در روزهای خوش کودکی ام آن خانواده حضور پررنگی داشتند و هنوز هم که هنوز است با آنها در ارتباطیم.

آن زمان اقدس خانم با داشتن پنج فرزند قد و نیم قد و همسری با حقوق دولتی آن زمان، غذاهای ابداعی خوشمزه، آسان و کم هزینه ای داشتند. یادتان باشد دستور "آش دوغ سرعین" را عروس آنها (زن برادر محترمشان) به ما داده بودند.

در خصوص مزه این غذا: این غذا به علت داشتن لپه و مرزه تا حدودی مزه کوفته تبریزی می دهد و خوشمزه و سالم است و برای کسانی که از گوشت استفاده نمی کنند به آسانی قابل استفاده می باشد. قابل توجه پرستوی گلم، لیدی پریسای عزیزم و شهرزاد جان مهربانم.


لپـه: (Yellow Split Peas)

به نقل از سایت Hakimemehr.ir، لپه از گروه حبوبات بوده، یک گیاه دولپه‌ای است و در خانواده نخود جای می‌گیرد. همانطور که می‌دانید حبوبات ارزش غذایی بسیار بالایی دارند و مناسب‌ترین جایگزین برای گوشت هستند زیرا علاوه بر پروتئین، مقداری نشاسته هم دارند . بنابراین هم انرژی بدن را تامین می‌کنند و هم پروتئین مورد نیاز را به مصرف‌کننده می‌رسانند.

لپه منبع غنی فیبر هم هست و به همین دلیل برای کاهش کلسترول خون،‌ تنظیم قندخون و کاهش بیماری‌های قلبی و عروقی، استفاده از آن توصیه می‌شود. عامل دیگری که باز هم لپه را در کاهش بیماری‌های قلبی و عروقی و تنظیم فشارخون برجسته می‌سازد، وجود پتاسیم است.

در مقابل پتاسیم، مقدار سدیم لپه کم است و به همین خاطر به افراد دارای فشار خون بالا خوردن آن توصیه می‌شود. لپه منبع خوب ویتامین B6، B1  و اسیدفولیک نیز می‌باشد. البته به شرطی که خیلی پخته نشود چون ویتامین‌های گروه B در برابر حرارت ناپایدارند.

لپه از نظر مواد معدنی منبع خوب آهن بوده و برای افرادی که کم‌خون هستند، ماده غذایی مناسبی به حساب می‌آید.

بهتر است لپه در برنامه غذایی هفتگی حداقل یک الی دو بار مصرف شود. البته لپه هم مانند سایر حبوبات نفاخ است اما چون پوست آن گرفته می‌شود به مراتب نفخش کمتر از سایر حبوبات بوده و خیلی نیاز به خیساندن ندارد اما افرادی که احساس می‌کنند با مصرف لپه دچار نفخ می‌شوند، بهتر است آن را خیسانده، آب آن را دور ریخته و سپس آن را به غذایشان اضافه کنند.

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1392/02/02 | 14:34 | نویسنده : لیدی الهــام |